سفر نوروزی آوا
دختر گلم روز سوم عید صبح زود با عموها و عمه و مامان بزرگ راهی شمال شدیم.خداروشکر شما کل راه رو خواب بودی چون اگه بیدار بودی نمیتونستی آروم بشینی و اذیت میکردی.البته اون چند روزی هم که شمال بودیم مامان همش مشغول آشپزی واسه شما بود از ویلا هم زیاد بیرون نمیرفتیم چون میترسیدم که سرما بخوری ولی با اینحال همینکه کنار مامان بودی از همه چیز عالی تر بود.اونجا توی محوطه یه زمین بازی بود که واسه تاب سوارشدن کلی ذوق میکردی.کنار دریا هم وقتی میرفتیم با تعجب نگاه میکردی.
الهی مامان فدات بشه که تو اون کاپشن سرهمی که تنت میکردیم مثل یه آدم برفی کوچولو میشدی
در کل ماسفرت خوبی داشتیم و دختر گل منم مامانشو اذیت نکرد مرسی مامان خیلی دوستت دارم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


سفر نوروزی آوا 

